تبلیغات
اسرار . . . - من نمی خواستم به این دنیا بیام!
اسرار . . .
ُ؛ آیا آن كسی كه موجودات را آفریده، از حال آن‌ها آگاه نیست؟! در حالی كه او (از اسرار دقیق) با خبر و آگاه است!» (ملك، 14)

بازدید : مرتبه
تاریخ : 1393/06/24

من نمی خواستم به این دنیا بیام!



این روزهای پایانی شهریور حال و هوای خاصی داره و در آستانۀ فرارسیدن پائیز و ماه مهر معمولاً ذهن‎ها متوجه درس و مدرسه می شه. دوباره سال تحصیلی شروع میشه و تحرک‎ها و جنب و جوش‎ها به اوج خودش میرسه. والدین کارهای ثبت نام بچه‎هاشون رو انجام می‎دن یا تکمیل می‎کنن. بازار لوازم تحریرفروشی ها هم که داغ داغه. این ماجرا واسۀ سال اولی ها و اونا که برای اولین بار می‎خوان به دبستان برن، شور و حال دیگه ای داره و برای مدرسه رفتن بی تابی می‎کنن. اما بعضی بچه ها هم هستن که دلشون نمی‎خواد مدرسه برن. بعضی از این بچه‎های 7ساله اصرار می‎کنن که مدرسه نرن. آخه اونا فکر می‎کنن که مدرسه یعنی صبح زود بیدار شدن و مشق و تکلیف و امتحان و هزار دردسر و زحمت دیگه. پدرها و مادرها هم شروع می‎کنن به تشویق کردن بچه شون و صحبت کردن از این که مدرسه رفتن چقدر خوبه و چقدر به دردشون می‎خوره.پدرا و مادرا چون می‎دونن مدرسه رفتن چقدر لازم و مفیده، هرقدر هم که بچه اظهار ناراحتی و گریه کنه اون رو روانۀ مدرسه می‎کنن.

حتماً شما هم شنیدیم که برخی می‎گن ما واسه چی به دنیا اومدیم؟ خدا واسه چی ما رو آفریده؟ چرا برای آفریدن ما از خودمون سوال نکرد و با ما مشورت نکرد؟ اصلاً ما این زندگی که پر از سختی و گرفتاری و مشکله نمی‎خوایم و این چه خدای مهربونیه که ما را توی این دنیای پر از زحمت قرار داد!

با اون مثال بالا دیگه همه چیز روشنه. خدای مهربون واسۀ رشد، سعادت و بهره‎مندیهای بعد از اون ما رو به این دنیا آورده اگرچه الان ممکنه واسۀ ما خیلی چیزها روشن نباشه. باید هم به حکیمانه بودن کارهای خدا و هم به مهربونی اون اعتماد کنیم. قدر زندگیمون رو بدونیم و ممنون او باشیم. مدرسه با مهر شروع میشه و زندگی ما به واسطۀ مهر و محبت خدا شروع شده.




طبقه بندی: استاد حورایی، 
ارسال توسط صادق بابائی
آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
Buy Websites For Sale - Sell Domains